بت شکن (داستان یک ابر مرد 3) - داستان کوتاه برای بت شکن

قسمت سوم

داستان کوتاه برای بت شکن

داستان کوتاه برای بت شکن

بت شکن

 

ابراهیم که قسم یاد کرده بود چاره بتها کند، شهر خاموش و تنها بود و ابراهیم در کمین بتها؛ به سوی معبد رفت و منظره غمگین و جاهلانه کلدانیان را به نظاره نشست، ریش خندی زد و گفت چرا نمی خورید؟ سکوت بر همه معبد طنین افکنده بود، دوباره پرسید چرا سخن نمی گویید؟

ابراهیم مقصدی عالی را در سر می پروراند، بنابراین همه بتها را تکه تکه کرد جز بت بزرگ را شاید که به او برگردند و زبونی بتان و گمراهی خویش را به نظاره نشینند (انبیا 58) .

ابراهیم بت شکن حال با خاطری آرام و قلبی مسرور، پاره‌های خرد شده بتان را به حال خود گذاشت و معبد را ترک گفت و شادان از اینکه ریشه‌های فساد و تباهی و شیطان پرستی را برکنده است .

لیک در انتظار بود، در انتظار آنچه که کلدانیان پس از دیدن این شکست بزرگ انجام خواهند داد، بنابراین خود را آماده عکس العمل آنان نمود.

کلدانیان به شهر بازگشتند و به سوی معبد شتافتند تا برکت طعامهای خود را ببینند، ناگاه با دردی جانکاه مواجه گردیدند و شگفتی و بهت و حیرت تمام وجودشان را فرا گرفت، بتکده دیگر بتی ندارد جز بتی بزرگ که تبری زرین بر دوش دارد، مصیبت تمام شهر را  فرا گرفت، ضجه و ناله از سوی هر بت پرستی به هوا برخاست، چندی به این منوال گذشت تا آنکه کلدانیان به خود آمدند و در پی بت شکن گردیدند .

و گفتند: چه کسی چنین جنایتی را به خدایان ما روا داشته است؟ بدرستیکه او از ستمکاران است .

دیگر بت پرستان گفتند: جوانی را که به او ابراهیم می گویند، شنیده‌ایم که از بتان ما به بدی یاد می‌کرد (انبیاء 59 و60) .

بت پرستان نا سپاس به مقصد رسیدند و بت شکن را شناختند، آری ابراهیم بتها را شکسته بود .

پس از اینکه بت شکن را شناختند، عزم آن کردند تا او را در محکمه ای بزرگ محاکمه کرده و به کیفر رسانند ، ابراهیم نیز خواهان چنین محکمه ای بود  تا جهل بت پرستان را به چالش کشد و چه حضوری بهتر از این حضور .

ابراهیم که در اقامه برهان قاطع، یگانه روزگاران  است خواهان آن بود تا همگان در جمع پریشانی گرد هم آیند و او با براهینی برنده و بلند، سستی اندیشه هایشان را بر ملا سازد و راه حق را از بیراهه نا حق بر آنان نمایان سازد .

به سوی وی شحنه‌ها را گسیل داشتند و محفلی را آراستند، بت شکن را دست بسته و غل به پای افکنده آوردند، قاضی القضات که او نیز گبر بت پرستی بود از او پرسید آیا تو بر سر خدایان ما چنین آورده‌ای؟

ابراهیم با همان برهان ساطع و دلیل قاطع خویش که در رفتار و گفتارش آشکار بود گفت: بلکه بت بزرگ چنین بر سر آنان آورده است چرا از خودشان نمی‌پرسید؟ اگر سخن می‌گویند! (انبیا 62).

و خداوند گفت: ننگ بر شما و بر خدایان شما آیا نمی خواهید از لجن زار نادانی درآیید و راه عقل و دانش را پیشه سازید؟ (سوره انبیاء 55-70 ) 

بت پرستان در هراسی بس عمیق فرو رفتند، عقلهایشان بر دلهای سیاهشان می‌خندید، سر در گمی و حیران از ژرفای این حجت بلند بر وجودشان چنان سایه افکنده بود که سستی اندیشه هایشان آشکار شد، ناگزیر به ملامت یکدیگر پرداختند و گفتند: بتهایمان را بی پاسبان رها کردید و اینک هر آینه از ستمکارانید (انبیاء 64) .

همه سرها به زیر بود و نجوایی آشکار شد: ای ابراهیم تو خود خوب می‌دانی که این بتان سخن نمی گویند (انبیا 65) .

ابراهیم در پاسخ نجوای آنان گفت: پس آیا پرستش می کنید آنچه را که نه سودی برای شما دارد و نه زیان؟ آن توانای متعال شایسته پرستش است یا این سنگ‌ها و چوب هایی که خود تراشیده‌اید؟

ننگ بر شما و بر خدایان شما آیا نمی خواهید از لجن زار نادانی درآیید و راه عقل و دانش را پیشه سازید؟ (سوره انبیاء 55-70 ) 

سکوتی بس غریب بر جماعت نادانان سایه افکنده بود و جلسه داوران راه بجایی نمی برد، منطق ابراهیم صداهای اهریمنی را در گلو  خفه کرده بود و سستی اندیشه های آنان نمایانتر.

گروه داوران که در مقابل منطق ابراهیم ناتوان و زبون شده بودند بیراهه‌ای دیگر پیشه ساختند تا شاید دلهای سیاه خویش را مرهمی نهند، پس رای صادر کردند و جارچیان با طمطراقی سهمگین در کوچه‌ها و خیابانهای بابل بانگ برآوردند و جار زدند که ابراهیم را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید اگر شمایان کنندگانید (انبیاء 68)

همگان در اندیشه سوزاندن ابراهیم از هر سو هیزم آوردند و در میدان بزرگ  شهر آتشی بس عظیم آراستند و افروختند، زبانه‌های آتش تیغ بسوی آسمان می کشید، ابراهیم بت شکن را با دست های بسته و سلسله های به گردن آویخته آوردند، بت پرستان هلهله کنان همراه با شادی و سرور به خدایان دروغین تقرب می جستند و همه آماده اجرای حکم و سوزاندن ابراهیم بودند .

حکم اجرا شد و ابراهیم را به درون آتش پرتاب کردند، ابراهیم نیز با دلی شاد و ضمیری امیدوار به رحم ت کردگار و سرشتی آکنده از ایمان به خدای متعال خود را به آتش  سپرد .

اما آتش چه کرد؟

ادامه‌ی ماجرا را در قسمت آینده بخوانید

تبیان - آقامیری

,بت شکن,ابراهیم,ابرمرد,نبوت

ابراهیم - قسمت دوم؛ آخرین چاره

ابر مرد داستان ما همه‌ی راه‌ها را رفته بود اما مگر اندرزهای او در جان آن مردگان م تحرک می‌نشست. که میخ آهنین نرود در سنگ. پس چاره چه بود؟ با ما همرا باشید تا چاره اندیشی ابراهیم... ,بت شکن,ابراهیم,ابرمرد,نبوت

ابراهیم - قسمت اول؛ ابرمرد

در روزگاری دور، در آن سوی روده ا و ساحلها، در آبادی آور کلدانیان در سرزمین بابِل، ابراهیم با گامهای مشک فام خود، دیار گمراهان را مبارک کرد و خانه‌ی تارخ و امیله در غره ماه ذی حجه روشن کرد. داستان این ابر مرد را همراه من بخوان ... ,بت شکن,ابراهیم,ابرمرد,نبوت

با گل ها به آرامی رفتار کن!

گرده افشانی گل سوسن می تواند سبب ایجاد لکه برروی لباس و مبلمان شود، به همین دلیل پیش از اینکه آن را با گل های دیگر در داخل گلدان قرار دهید، سعی کنید نرینگی آن را با دستمال به آرامی پا ک کنید. این کار را باید هرچند روز یک بار انجام دهید.
,