سخنان امام صادق(ع) و علت تلخی ماده گوش و شوری آب چشم

آیا میدانستید که مرکز مطالعات اسلامى استراسبورگ فرانسه در وصف جایگاه والای علمی امام صادق(ع)کتابی را با عنوان «مغز متفکر جهان شیعه» به چاپ رسانده؟ در ادامه مقاله، با شخصیت علمی امام صادق(ع) بیشتر آشنا می شویم.  

یکی از شگفتی های خلفت بدن انسان، وجود ماده ای تلخ در گوش، شوری آب چشم و رطوبت در بینی است. امام صادق(ع) در حاشیه بحثی علمی درباره فلسفه قیاس کردن در تفکر اسلامی، راز خلقت این موارد را نیز برای ابوحنیفه شرح داده است.

به نقل از کتاب علل الشرایع ، ابوحنیفه بر حضرت امام صادق(ع) وارد شد، امام به او فرمودند: ای ابوحنیفه این طور شنیده ام که تو قیاس می کنی؟
ابوحنیفه گفت: بلی، قیاس می کنم.
حضرت فرمودند: قیاس مکن، زیرا اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود که به حق تعالی عرض کرد: مرا از آتش و آدم را از گل آفریدی. چگونه من به او سجده کنم؟ پس ابلیس در این کلامش بین آتش و گل قیاس نمود در حالی که اگر نور بودن آدم را با نور بودن آتش مقایسه می کرد به برتری بین دو نور پی می برد و تصدیق می کرد که یکی از دیگری صفا و جلایش بیشتر است. باری تو که ادعای قیاس می کنی در سر خود برای من قیاس کن و خبر ده به من از دو گوش خود که چرا ماده تلخ در آن است؟

ابوحنیفه گفت: نمی دانم.
حضرت فرمودند: پس تو نمی توانی در سر خود قیاس نمایی حال چگونه در حلال و حرام خدا قیاس می نمایی؟
عرضه داشت: ای فرزند رسول خدا! شما از آن به من خبر دهید که چرا ماده تلخ در آن می باشد؟
حضرت فرمودند: خدای عزوجل به خاطر این گوش ها را تلخ کرده که هیچ جنبنده ای در آن داخل نمی شود مگر آن که می میرد و اگر چنین نمی بود، حشرات انسان را می کشتند.
و خداوند مهربان لب ها را شیرین قرار داد تا بشر طعم شیرینی و تلخی را حس کند و چشم ها را شور گردانید به خاطر این که چشم ها پیه بوده و اگر ماده شور در آن نباشد، آب می شوند. و در بینی رطوبت روان قرار داد به خاطر این که هیچ دردی و آفتی در سر پیدا نمی شود مگر آن که این رطوبت آن را خارج می کند و اگر این رطوبت نمی بود، مغز سفت و سخت می شد و کرم می گذارد.

امام صادق علیه السلام از زبان دیگران

در عظمت و شخصیت و جامعیت امام صادق علیه السلام نزد شیعیان و علمای شیعه جای هیچ سخن و گفتگویی نیست؛ چرا که او آنقدر عظمت دارد که مذهب تشیع به نام او شهرت یافته و به اسم او مزین شده، و مکتب جعفری یاد می شود.
ولی:

خوشتر آن باشد که وصف دلبران // گفته آید بر زبان دیگران

جالب این است که مخالفان و پیروان مذاهب دیگر نیز به عظمت او اقرار و اعتراف داشته اند. اینک به نمونه هایی در این زمینه اشاره می شود:

1. منصور دوانیقی:

او که دشمن جان حضرت صادق علیه السلام بود، با این حال تحت تأثیر عظمت و جایگاه او قرار گرفته می گوید: «إن جعْفر بْن محمدٍ کان ممنْ قال الله فیه «ثم أوْرثْنا الْکتاب الذین اصْطفینا منْ عبادنا» و کان ممنْ اصْطفی الله و کان من السابقین بالْخیرات؛ (1) به راستی جعفر بن محمد از کسانی بود که خدا درباره آنها می فرماید: «سپس این کتاب [آسمانی] را به گروهی از بندگان برگزیده خود به ارث دادیم.» و او از کسانی بود که خدا او را برگزیده بود، و او از پیشتازان انجام خیرات بود.»

2. مالک بن انس:

پیشوای فرقه مالکی می گوید: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم: یا نماز می خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.» (2) و اضافه می کند: «ما راتْ عینٌ ولا سمعتْ اذنٌ ولاخطر علی قلْب بشرٍ افْضل منْ جعْفر بْن محمدٍ الصادق علْماً و عبادهً و ورعاً؛ (3) در علم و عبادت و پرهیزکاری، برتر از جعفربن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.»

3. ابن خلکان:

این مورخ مشهور می نویسد: «او یکی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه، و از بزرگان خاندان پیامبر است که به علت راستی و درستی در گفتار، وی را صادق می خوانند. فضل و بزرگواری او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح باشد.» (4)

4. عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی:

او می گوید: از پدرم شنیدم که همیشه می گفت: «جعْفر بْن محمدٍ ثقهٌ لایسْئل عنْه؛ جعفر بن محمد فرد مورد اعتمادی است که هرگز [از آنچه می گوید و نقل می کند] مورد پرسش قرار نمی گیرد.» (5) یعنی، هر چه می گوید و نقل می کند درست و مطابق واقع است.

5. ابو حاتم محمد بن حیان (354 ه) :

او می گوید: « [جعفربن محمد] کان منْ سادات اهْل الْبیت فقْهاً و علْماً و فضْلاً؛ [جعفر بن محمد] از بزرگان اهل بیت از نظر فقاهت و دانش و فضیلت بود.» (6)

6. ابو عبدالرحمان اسلمی (412 - 325 ه) :

وی می گوید:
«فاق جمیع اقْرانه منْ اهْل الْبیت علیهم السلام و هو ذو علْمٍ غزیرٍ و زهْدٍ بالغٍ فی الدنْیا و ورعٍ تامٍ عن الشهوات و ادبٍ کاملٍ فی الْحکْمه؛ [جعفربن محمد] بر تمامی نزدیکان خویش از اهل بیت برتری داشت، و او دارای علم فراوان، زهد کامل نسبت به دنیا و پرهیزگاری تمام از شهوات و تمایلات و ادب کامل در حکمت بود.» (7)

7. محمد بن طلحه شافعی (م 652 ه) :

وی درباره اوصاف و جایگاه و عظمت امام صادق علیه السلام کلام جامع و زیبایی دارد. او می گوید: «جعفر بن محمد از بزرگان اهل بیت علیهم السلام و رؤسای آنان بود. قرآن زیاد تلاوت می کرد، در معانی آن جستجو می کرد و گنجهایی از دریای آن استخراج نموده، و شگفتیها و عجایب قرآن را به نمایش می گذاشت. او اوقات خویش را بر اقسام طاعت و بندگی تقسیم نموده بود، به گونه ای که نفس خویش را بر آن حسابرسی می نمود.
او کسی بود که دیدنش انسان را به یاد آخرت می انداخت، و شنیدن کلامش باعث بی رغبتی نسبت به دنیا می شد، و پیروی از هدایت او بهشت را به دنبال دارد. دارای نوری بود که پیشانی او شهادت می داد که از سلاله نبوت است، و پاکی رفتارش ظاهر می ساخت که او از نسل رسالت است. جماعتی از پیشوایان [مذاهب] و بزرگان از او حدیث نقل کرده اند و از محضر او استفاده برده اند، و این استفاده علمی را شرافت و فضیلتی برای خود می دانستند. مناقب و اوصاف او به حدی است که شمارشگر از شمارش آن عاجز است، و فهم انسان بیدار بینا در آن حیران،....» (8)

8. بخاری می نویسد:

«اتفقوا علی جلاله الصادق و سیادته؛ همه (امت) بر بزرگی و آقایی صادق اتفاق نظر دارند.» (9)

جایگاه علمی حضرت صادق علیه السلام

دانش امام صادق علیه السلام و وسعت آن بر کسی پوشیده نیست، و علمای اسلام بر آن اتفاق نظر دارند. محققان شیعی و اهل سنت آن حضرت را پیشوا و پیشگام در بسیاری از علوم و مذاهب اسلامی می دانند. نقش آن حضرت در نشر علوم مختلف و ترویج حدیث، از گفتار و نوشتار و نیز تربیت شاگردانش پیداست. (10)
شاگردان محضرش را چهار هزار نفر گفته اند. شیخ مفید می گوید: «ان اصْحاب الْحدیث قدْ جمعوا الرواه عن الصادق علیه السلام من الثقات علی اخْتلافهمْ فی الآْراء والْمقالات فکانوا ارْبعه آلافٍ؛ اهل حدیث کسانی را که از امام صادق علیه السلام روایت نقل کرده اند جمع آوری نموده اند، و تعداد افراد ثقه [و مورد اطمینان] آنها علی رغم اختلافشان در نظریات و گفتار، به چهار هزار نفر می رسند.» (11)
شهید اول نیز تصریح کرده است که شاگردان معروف آن حضرت از اهل حجاز و شام و عراق به چهار هزار نفر می رسیدند. (12) جهت روشن شدن این بخش، بحث را در سه قسمت جداگانه پی می گیریم:

الف. اعتراف دیگران

1.«ابو حنیفه»، پیشوای معروف فرقه حنفیه که دستگاه وقت او را در مقابل امام صادق علیه السلام قرار داده بود، گاه مجبور می شد به عظمت علمی امام صادق علیه السلام اقرار نماید.ابو حنیفه می گوید: زمانی که منصور [دوانیقی] جعفربن محمد» را احضار کرده بود، مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفر بن محمد شده اند، برای محکوم ساختن او یک سری مسائل مشکل را در نظر بگیر. من چهل مسئله مشکل آماده کردم. روزی منصور که در «حیره» بود، مرا احضار کرد. وقتی وارد مجلس وی شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است. وقتی چشمم به او افتاد، آنچنان تحت تأثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد. سلام کردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وی کرد و گفت: این ابو حنیفه است. او پاسخ داد: بله می شناسم. سپس منصور رو به من کرده گفت: ای ابو حنیفه! مسائل خود را با ابو عبدالله در میان بگذار.در این هنگام شروع به طرح مسائل کردم. هر مسئله ای می پرسیدم، پاسخ می داد. عقیده شما در این باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنین است. در برخی مسائل با نظر ما موافق، و در برخی دیگر با اهل مدینه موافق، و گاهی با هر دو مخالف بود. بدین ترتیب چهل مسئله را مطرح کردم، و همه را پاسخ داد. ابو حنیفه به اینجا که رسید، با اشاره به امام صادق علیه السلام گفت: « [او] دانشمندترین مردم، آگاه ترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است.» (13) در جای دیگر از او چنین نقل شده است که گفت: «ما رأیت افْقه منْ جعْفر بْن محْمدٍ. و قال: لو لا السنتان لهلک النعْمان؛ من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام. و گفت: اگر آن دو سال نبود، نعمان (=ابو حنیفه) هلاک می شد.» (14) منظور از دو سال زمانی است که خدمت امام صادق علیه السلام می رسید و از او دانش فرا می گرفت.

اما عظمت علمی امام صادق علیه السلام هم در فقه در اوج قرار دارد و شاگردان بی شماری را تربیت نموده و هم در تفسیر، هم در کلام و هم در فلسفه، نهایی ترین نظریات را ارائه می دهد و هم در سلوک و عرفان کوتاه ترین راه پیمودنی را پیش روی عارفان قرار می دهد و در علم جبر و شیمی و علوم غریبه نیز نظریات شگرفی را بیان نموده است

2. ابن حجر هیتمی می نویسد: «به قدری علوم از او (جعفر بن محمد) نقل شده است که زبانزد مردم گشته و آوازه آن در همه جا پخش شده است و بزرگ ترین پیشوایان [فقه و حدیث] مانند یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سجستانی از او [حدیث] نقل کرده اند.» (15)
3. ابو بحر جاحظ، یکی از دانشمندان مشهور قرن سوم می گوید: «جعفر بن محمد کسی است که علم و دانش او جهان را پر کرده است و گفته می شود که ابو حنیفه و همچنین سفیان ثوری از شاگردان او هستند و شاگردی این دو تن در اثبات عظمت علمی او کافی است.» (16)
4. ابن صباغ مالکی (784 - 855 ه) می گوید: آنقدر علوم از او (جعفر بن محمد) نقل شده است که سواران آن را حمل می کنند، و آوازه و شهرت آن در تمام شهرها رسیده است، و علما از هیچ یک از اهل بیت علیهم السلام به اندازه او حدیث نقل نکرده اند. (17) «

ب. کتب و شاگردان حوزه شیعی

نامدارترین شاگردان آن حضرت در حوزه شیعی عبارتند از؛ جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان، ابان بن عثمان، هشام بن الحکم، مفضل و... که این شاگردان کتب بسیاری را از خود آن حضرت نقل نموده اند، و یا خود تألیف کرده اند. برخی از کتابهای منسوب به حضرت صادق علیه السلام از این قرار است:
1.«الاْهلیلیجه فی التوْحید» که آن را حضرت در رد منکران ربوبیت حضرت باری تعالی نگاشت.» (18)
2. کتاب «التوحید» که حضرت املا کرد و مفضل بن عمر آن را تحریر نمود. (19)
3. رساله «اهوازیه» که در پاسخ والی اهواز نوشته شد. (20)
4.«رساله الاْمام الی اصْحابه» که راهنمایی برای سلوک یارانشان می باشد. (21)
5.«رسالهٌ فی الْغنائم» که پاسخهای حضرت پیرامون خمس و غنایم است. (22)
6.«رسالهٌ فی وجوه معایش العباد» که پیرامون انواع حرفه ها، تجارت، صنعت و... می باشد. (23)
7.«الجعفریات» که مجموعه روایاتی است به ترتیب ابواب فقه که امام کاظم علیه السلام آن را نقل نموده است. (24) همین کتاب به نام «اشعثیات» معروف است که به نام راوی آن محمد بن الاشعث شهرت یافته است.
8.«نثر الدرر» صحیفه ای است در کلمات قصار حضرت که گویا به صورت مجموعه ای واحد بود و ابن شعبه حرانی آن را در تحف العقول یکجا آورده است. (25)
9.«کتاب الحج» که ابان بن عبدالملک آن را نقل کرده است. (26) به جز اینها نوشته های دیگری نیز به آن حضرت منسوب است. (27)
کتابهایی که توسط شاگردان حضرت تألیف شده بسیار است، تعداد آنها چهارصد بلکه بیشتر نیز گفته شده است. نویسنده کتاب «سیر حدیث در اسلام» (28) سیصد و هفتاد و سه تن را با ذکر تألیف و نوشته آنان ذکر کرده که از میان آنان بیست نفر کسانی اند که بیش از یک تألیف دارند. (29)

شاگردان حوزه اهل سنت

عده ای از بزرگان و پیشوایان اهل سنت از محضر علمی حضرت صادق علیه السلام استفاده علمی برده اند و به بزرگی و تفوق و برتری او اتفاق نظر داشته اند؛ چنان که به این مسئله شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع الموده، و نووی در تهذیب الاسماء و... اشاره کرده اند؛ و استفاده علمی از محضر آن حضرت را شرف و فضیلت و بزرگی برای خویش می دانستند، چنان که از شافعی قبلاً نقل شد. (30)
در این بخش به برخی از شاگردان آن حضرت در حوزه اهل سنت اشاره می کنیم:
1. نعمان بن ثابت معروف به ابو حنیفه پیشوای مشهور فرقه حنفیها. طبق نقل ابن حجر، شیخ سلیمان قندوزی، ابن صباغ و آلوسی، او دو سال از حضرت صادق علیه السلام بهره برده است. (31)
2. مالک بن انس مدنی پیشوای فرقه مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت، متوفای 179 ه. ق نیز از محضر امام صادق علیه السلام بهره برده است. (32)
3. سفیان بن سعید بن مسروق ثوری کوفی، متوفای 161 ه. ق نیز شاگرد امام صادق علیه السلام بوده و مسائلی از حضرت روایت نموده و حضرت نیز به او توصیه های گرانبهایی دارد، و درباره زهد با حضرت مناظره نموده است. (33)
4. سفیان بن عیینه بن ابی عمران الکوفی المکی، متولد 107 ه. ق در کوفه، و متوفای 198 ه. ق در مکه نیز در جوانی طبق تصریح عده ای از علمای اهل سنت و شیعه از محضر امام صادق علیه السلام بهره علمی برده است. (34)
5. یحیی بن سعید بن قیس الانصاری که قاضی دستگاه منصور دوانیقی در مدینه بود و سرانجام قاضی القضاه دستگاه شد و در سال 143 ه. ق از دنیا رفت، نیز از شاگردان آن حضرت بوده است. (35)
6. عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح المکی معروف به ابن جریح متولد 80 ه. ق و متوفای 149 ه. ق، از دیگر شاگردان امام صادق علیه السلام از بین علمای عامه است. او کسی است که بر اثر تعلیمات امام صادق علیه السلام متعه و عقد موقت را حلال می دانست و در کافی در باب حلیت متعه از او روایت نقل شده است و در طریق سند روایات صدوق نیز واقع شده است. (36)
7. ابوسعید یحیی بن سعید القطان البصری متوفای 198 ه. ق محدث زمانش بوده و صاحبان کتب صحاح سته از او روایت نقل نموده اند.
8. محمد بن اسحاق بن یسار صاحب المغازی و سیر متوفای 151 ه. ق که شیعه وسنی فراگیری علم او از امام صادق علیه السلام را نقل کرده اند. (37)
9. شعبه بن الحجاج الازدی که از بزرگان و سرشناسان اهل سنت به حساب می آید و طبق گواهی گروهی از اهل سنت و کتب رجالی شیعه، از شاگردان امام صادق علیه السلام بوده است. (38)
10. ایوب بن ابی تمیمه السجستانی البصری از دیگر شاگردان حضرت صادق علیه السلام در میان علمای اهل سنت است. (39)
و غیر از اینها، افراد دیگری نیز در میان اهل سنت بوده اند که از محضر امام صادق علیه السلام بهره برده اند. (40)

تنوع علم و شاگردان
غالب کسانی که در مقام تعلیم علمی بر آمده اند، در یک رشته خاص و یا حداکثر در دو سه رشته توانسته اند قدرت علمی خویش را نشان دهند. هر چه مقدار رشته ها و شاخه های علمی بیشتر شود، قدرت علمی افراد نیز کمتر و کم رنگ تر می شود. اما عظمت علمی امام صادق علیه السلام هم در فقه در اوج قرار دارد و شاگردان بی شماری را تربیت نموده و هم در تفسیر، هم در کلام و هم در فلسفه، نهایی ترین نظریات را ارائه می دهد و هم در سلوک و عرفان کوتاه ترین راه پیمودنی را پیش روی عارفان قرار می دهد و در علم جبر و شیمی و علوم غریبه نیز نظریات شگرفی را بیان نموده است.
این قدرت علمی از دیدگاه تشیع که امامان خویش را معصوم و منبع علم آنها را الهامات الهی و ارث پیامبری می دانند، جای هیچ شگفتی ندارد؛ اما از نظر کسانی که چنین اعتقادی ندارند، مسئله فوق العاده عجیب و شگرف خواهد بود.
جالب این است که در میان اهل سنت هم کسانی وجود دارند که در حدی، الهی بودن علم حضرت صادق علیه السلام را متوجه شده باشند. از جمله این افراد محمد بن طلحه شافعی است. او می گوید: «او (امام صادق علیه السلام) از بزرگان اهل بیت، و سران آنها است که دارای علوم فراوانی است... تا آنجا که از زیادی علوم افاضه شده [از طرف خداوند] بر قلبش، از ظرف تقوی، احکامی که علل و فلسفه آن قابل درک نیست و علومی که فهمها از احاطه بر حکم آن عاجزند، به او نسبت داده شده و از او نقل شده است.» (41)
آری امام صادق علیه السلام در فقه بهترین نظریات را ارائه نموده که هم اکنون روایات فقهی او در کتب اربعه (تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کافی کلینی، من لا یحضره الفقیه صدوق) و وسائل الشیعه حر عاملی و... گردآوری شده است و شاگردانی چون جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، حماد بن عثمان و... در فقه تحویل جامعه اسلامی داده است.
و هم در کلام محکم ترین آراء را بیان نموده و شاگردانی چون هشام بن الحکم و مفضل بن عمر را تربیت نموده است و در تفسیر نیز ژرفای قرآن را بیان نموده و شاگردانی چون ابوحمزه ثمالی پرورش داده است. و در فلسفه ید طولایی دارد، که در این باره «سید میر علی» با اشاره به فرقه های مذهبی و مکاتب فلسفی دوران بنی امیه می نویسد: «فتاوا و آرای دینی تنها نزد سادات و شخصیتهای فاطمی رنگ فلسفی به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحثها و گفتگوی فلسفی در همه اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ذکر است که رهبری این حرکت فکری را حوزه علمیه ای که در مدینه شکوفا شده بود، به عهده داشت. این حوزه را نبیره علی بن ابی طالب به نام امام جعفر که صادق علیه السلام لقب داشت، تأسیس کرده بود. او پژوهشگری فعال و متفکری بزرگ بود و با علوم آن عصر بخوبی آشنایی داشت و نخستین کسی بود که مدارس فلسفی اصلی را در اسلام تأسیس کرد.
در مجالس درس او تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند، شرکت نمی کردند؛ بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر می شدند.»حسن بصری» مؤسس مکتب فلسفی [و کلامی] «بصره» و «واصل بن عطاء» مؤسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه دانش او سیراب می شدند.» (42)
و همین طور حضرت در علم شیمی و امثال آن نیز صاحب نظر بود که نظریات آن حضرت در این زمینه توسط شاگردش ابو موسی جابر بن حیان در کتابی مشتمل بر هزار ورق و پانصد رساله تدوین و گردآوری شده است. (43)
براساس باورهای شیعه تمامی امامان معصوم از جمله امام صادق علیه السلام به تمام علوم هستی آگاهی دارند؛ چنان که خود فرمود: «انی لاعلم ما فی السماوات و ما فی الاْرْض واعْلم ما فی الْجنه واعْلم ما فی النار واعْلم ما کان و مایکون... (44) ؛ من می دانم آنچه را در آسمانها و آنچه در زمین است و می دانم آنچه در بهشت است؛ می دانم آنچه در آتش است و می دانم آنچه بوده است و آنچه خواهد بود.»

منابع:

1)- تاریخ الیعقوبی، ج 3، ص 17.
2)- ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، دوم، 1404 ق، ج 1، ص 88.
3)- الامام الصادق و المذاهب الاربعه، حیدر اسد، بیروت، دارالکتب العربی، دوم، ج 1، ص 53؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104؛ اعلام الهدایه، همان، ص 21.
4)- وفیات الاعیان، تحقیق از دکتر احسان عباس، قم، منشورات الشریف الرضی، دوم، 1364 ش، ج 1، ص 327.
5)- الجرح و التعدیل، ج 2، ص 487، به نقل از اعلام الهدایه، همان، ص 22.
6)- اعلام الهدایه، همان، ج 1، ص 22، الثقات، ج 6، ص 131.
7)- الامام الصادق و المذاهب الاربعه، همان، ج 1، ص 58؛ اعلام الهدایه، همان، ص 22.
8)- همان، ج 1، ص 23، مطالب السؤول، ج 2، ص 56.
9)- اعلام الهدایه، همان، ج 1، ص 24، ینابیع الموده، قندوزی، ج 3، ص 160.
10)- ر. ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 18؛ تاریخ التشریع الاسلامی، ص 263.
11)- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص 271.
12)- محمد بن مکی العاملی، ذکری الشیعه، قم، مکتبه بصیرتی.
13)- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، تهران، المکتبه الاسلامیه، دوم، 1395 ه. ق، ج 47، ص 217؛ حیدر اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، 1390 ه. ق، ج 4، ص 335.
14)- تذکره الحفاظ، محمد شمس الدین ذهبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 1، ص 166 و مناقب ابی حنیفه، ج 1، ص 172.
15)- ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبه القاهره، دوم، 1385 ه. ق، ص 201.
16)- الامام الصادق و المذاهب الاربعه، همان، ج 1، ص 55.
17)- اعلام الهدایه، همان، ج 1، ص 24؛ الفصول المهمه، ابن صباغ المالکی، ص 222.
18)- بحارالانوار، همان، ج 3، ص 156 - 152؛ الذریعه، ج 2، ص 484.
19)- بحارالانوار، همان، ص 152 - 57، و مستقلاً نیز چاپ شده است.
20)- همان، ج 77، ص 189؛ الذریعه، ج 2، ص 485، کشف الریبه، ص 122.
21)- الکافی، ج 8، ص 2-14.
22)- تحف العقول، علی بن شعبه، ص 331.
23)- همان، ص 331؛ مکاسب شیخ انصاری، ص 1-2.
24)- الذریعه، همان، ج 2، ص 109.
25)- تحف العقول، همان، ص 324 - 315.
26)- رجال النجاشی، ابوالعباس، قم، مکتبه الداوری، ص 14.
27)- ر. ک: تدوین السنه، سید محمدرضا حسینی جلالی، ص 172-167.
28)- سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانی، دوم، تهران، ص 204-109.
29)- همان، ص 206.
30)- اعلام الهدایه، همان، ج 1، ص 228.
31)- همان، ج 1، ص 229.
32)- همان.
33)- همان.
34)- همان، ص 230.
35)- همان.
36)- همان.
37)- همان، ص 231.
38)- همان، ص 232-231.
39)- همان، ص 232.
40)- ر - ک: الامام الصادق، محمد حسین المظفر، ص 130-127.
41)- اعلام الهدایه، همان، ج 8، ص 23، مطالب السؤول، ج 2، ص 56.
42)- مختصر تاریخ العرب، تقریب عفیف البعلکی، بیروت، دارالعلم للملایین، 1967 میلادی، ص 193؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 352.
43)- وفیات الاعیان، همان، ج 1، ص 327؛ دائره المعارف القرن العشرین، محمد فرید وجدی، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 109.
44)- محمد بن یعقوبکلینی، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج 1، ص 261.

 


مطالب مشابه :


علت تلخی دهان

علت تلخی دهان. در دهان ترشح يك نوع اسيد در معده است كه از مري بالا مي‌آيد وانتهاي زبان را




سخنان امام صادق(ع) و علت تلخی ماده گوش و شوری آب چشم

پسران نیاسر - سخنان امام صادق(ع) و علت تلخی ماده گوش و شوری آب چشم - الهم عجل لولیک الفرج




علت تلخ شدن لیمو شیرین، وجود موادی به نام نارنجین و لیمونین می باشد

علت تلخی لیموشیرین، وجود موادی به نام نارنجین و لیمونین است. زبان مادر شوهر-سانسیوریا




زبان تلخ نقد

زبان تلخ نقد. نقد انسان ها به تلخی گرایش ندارند و را می بیند و علت درد را می شناسد و




سال سوم فصل 3

14.نوک زبان به مزه ی شیرینی و تلخی 52.نور با گذشتن از قرنیه به علت انحنای آن واگرایی پیدا




برچسب :