داستان كوتاه

ماجراي جالب نامه ناگشوده

پسر جوان پس از مدت‌ها از منزل خارج شد. بيماري روحيه او را مكدر كرده بود و حالا با اصرار مادرش به خيابان آمده بود، از كنار چند فروشگاه گذشت. ويترين يك فروشگاه بزرگ او را جلب كرد و وارد شد. در بخشي از فروشگاه كه مخصوص موسيقي بود، چشمش به دختر جواني افتاد كه فروشنده آن قسمت بود. دختري بود همسن خودش و لبخند مهرباني بر لب داشت. لبخند آن دختر به نظرش زيباترين چيزي بود كه به عمر ديده بود.
 دختر نگاهي به او كرد و پرسيد مي‌تونم كمكتون كنم. در يك نگاه در وجودش علاقه‌اي را نسبت به او احساس كرد ولي هيچ عكس‌العملي از خود نشان نداد فقط گفت من يك لوح موسيقي مي‌خوام. يكي را انتخاب كرد و به دست دختر داد. دختر لوح را گرفت و با همان لبخند گفت: ميل داريد اين را برايتان كادو كنم و بدون اين كه منتظر جواب شود به پشت ويترين رفت و چند لحظه بعد بسته كادوپيچ شده را به پسر داد.
 پسر جوان با كادويي كه در دست داشت به خانه رفت و از آن روز به بعد هر روز به فروشگاه مي‌رفت و يك لوح مي‌خريد و دختر نيز لوح را كادو مي‌كرد و به او مي‌داد. پسر بارها خواست علاقه خود را به فروشنده جوان ابراز كند ولي نتوانست. مادرش كه متوجه تغيير رفتار پسر شده بود، علت اين پريشاني را از او جويا شد و وقتي متوجه علاقه او شد پيشنهاد كرد كه اين موضوع را به خود دختر بگويد و نظر او را هم بپرسد ولي پسر هر بار كه مي‌خواست با او صحبت كند نمي‌توانست و فقط با خريد يك لوح خارج مي‌شد.

بيماري جوان كم‌كم شديدتر مي‌شد و او نمي‌توانست علاقه‌اش را به دختر ابراز كند.

يك روز كه به فروشگاه رفت فقط شماره تلفنش را روي كاغذي نوشت و روي ويترين گذاشت و خارج شد و روز بعد ديگر  به فروشگاه نرفت. چند روز گذشت و دختر از نيامدن جوان تعجب كرد و به ياد شماره تلفن افتاد و با منزل او تماس گرفت. مادر پسر جوان گوشي را برداشت و وقتي متوجه شد كه او همان دختر فروشنده است با گريه گفت تو دير تماس گرفتي، پسر من دو روز پيش از دنيا رفت. دختر بسيار متأثر شد و از مادر نشاني‌اش را پرسيد تا او را ببيند وقتي به منزل پسر رسيد، از مادرش خواهش كرد كه اتاق پسر را ببيند. در اتاق پسر انبوهي از لوح‌هاي موسيقي روي هم چيده شده بود كه كادوي آنها باز نشده بود.

مادر يكي از كادوها را باز كرد و با تعجب داخل آن يك يادداشت ديد كه روي آن نوشته بود: تو پسر مؤدب و باشخصيتي هستي اگر مايل باشي مي‌توانيم با هم يك فنجان قهوه بخوريم. يادداشت از طرف دختر جوان بود. مادر بسته بعدي را باز كرد و باز هم همان يادداشت.

مادر گفت: پسرم به تو گفته بودم كه اگر واقعاً‌ او را دوست داري احساست را ابراز كن و بگذار او هم بداند كه احساسي نسبت به او داري ممكن است او هم به تو علاقمند و منتظر تو باشد قبل از اين كه فرصت را از دست بدهي احساست را بيان كن.


مطالب مشابه :


ویترین

دکوراسیون - تزئینات و خانه داری - ویترین - دکوراسیون و تزئینات،سایت آموزشی و از هر دری سخنی




ويترين مغازه كفش

دکوراسیون داخلی - ويترين مغازه كفش - دکوراسیون منزل و تزیینات داخلی و آموزش های بانوان




مدل بوفه و ویترین

تصاوير بسيار زيبا از دكوراسيون اتاق منزل. نامه ايي براي تو (سري سوم) مـدل کـت و دامـن 2012.




منزل خودرا باگلهاي زيباآراسته كنيد

پرورش گل وگیاه خانگی - منزل خودرا باگلهاي زيباآراسته كنيد - گیاه ويترين فروشگاه .




چيدماني به سبزي بهار .. دکوراسیون و تزینات

تزیینات و دکوراسیون منزل و محل کار - چيدماني به سبزي بهار دکوراسیون و تزینات ويترين زيبا:




زندگي هاي دوگانه

آيا فرزندانمان شاهد رفتار و گفتاري يكسان در "ويترين" و "پستوي يعني در داخل منزل سرباز




داستان كوتاه

پسر جوان پس از مدت‌ها از منزل خارج شد. ويترين يك فروشگاه بزرگ او را جلب كرد و وارد شد.




ماجراي جالب نامه ناگشوده

پسر جوان پس از مدت‌ها از منزل خارج شد. ويترين يك فروشگاه بزرگ او را جلب كرد و وارد شد.




خانه‌سازي

بهترين اسباب بازي براي منزل و مناسب را مي‌توانيد در ويترين فروشگاه شهر اسباب




برچسب :