ضرب المثل های فارسی


ضرب المثل های فارسی
آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش، بدون نگرانی
آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد، سرو صدا خاموش شد
آب از سر گذشتن:امید نداشتن ، به پایان آمدن امری
آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است
آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند
آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن
آب درکوزه ماتشنه لبان میگردیم:هدف ومقصوددرنزدیکی ماقرارداردامابه دنبال آن میگردیم
آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت
آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است
آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند ،  بایکدیگر خوب نیستند
آب غوره گرفتن: گریه کردن ، گریستن
آب کش به کف گیرمیگویدچقدرسوراخ داری:کسی که خودعیب بسیارداردوبه اندک عیب دیگری ایرادوخرده میگیرد
آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کاردیکر موقعیت داشتن
آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن
آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن ، اغراق کردن
آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن
آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست، نباید به او امیدی داشت
آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش
توجهی به کسی درزمان لزوم نکردن درغیرزمان به آن پرداختن،مانندنوشداروی پس ازمرگ سهراب
آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند
آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی
آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن، به هدف خود نائل آمدن
آخوندشدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سوادپیداکردن راحت است اماانسان شدن سخت است
آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد
آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب، حرفهای دروغ وغیر قابل قبول
 آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند
آدم گرسنه سنگ راهم میخورد:به کسی می گویندکه بهانه مطلوب بودن غذاراازخوردن آن امتنا میکند
آدم مفتخورخوش سلیقه میشود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آوردبرآن ایرادمیگیرد
آدم ناشی سرناراازسرگشاد آن میزند:به کسی که اطلاع از انجام کاری راندارد وبه نادرست انجام می دهد
آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت
آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی
آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن
آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی
آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد
آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن ، نامربوط گفتن
آش پزکه دوتاشدآش یاشورمیشودیابی نمک:دونفردرانجام کاری دخالت داشته باشندکارپیش نمیرود
آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن
آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع
آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن
آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده
آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن
آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن
آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است
آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم
آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست، واقیعت روزی رو خواهدکرد
آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد اما برعکس شد
آنراکه حساب پاک است ازمعامله چه باک است:کسی که پاک باشدترسی ازحساب ندارد
آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه
آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود
آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن
آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن
آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب، بی سر وصدا انجام دادن کاری
اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است
اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود
اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است
احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند
از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن
از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود
از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن
از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن
از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن
از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکستهريا، سگ درنده-زن سلیطه
ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن
از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن
از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن
اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن
اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد
اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است
اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب
اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود
انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن
ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد
این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است
این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست
با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد
با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.
بادآورده را باد می برد:چیزی که به آسانی بدست آیدبه آسانی هم ازدست میرود.
باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن
باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن
بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.
باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن
با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ
بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است
بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود
با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن
با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از  دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.
بچه عزیز است و ادب  عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان
بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.
برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.
برای یک بی نمازدرمسجدرانمی بندند:کاررابه خاطریک شخص نابه هنجارتعطیل نمیکنند.
برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.
بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن
بر کشک را بسای:بر پی کار خود
بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد
بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم
به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن
به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد
به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن
به چاک زدن:فرار کردن
به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.
به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.
به رنج وسعی کسی نعمتی به چنک آورددگرکس آیدوبی سعی ورنج بردارد توجه به مفتخوری افراد دارد
به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.
یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن
به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن
به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او برخلاف معمول باشد
به شترمرغ گفتندبپرگفت شترم گفتندبارببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضربه کارنیست
به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن
به کچل گفتند نامت چیست  گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر
به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر
به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن
بی بی ازبی چادری پنهان است:اگرکسی کاری انجام نمیدهدبدلیل نداشتن وسیله است.
بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن
پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.
پایش لب گور است:نزدیک مردن است.
پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن
پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی  داشتن
پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن
پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط  وخارج از موضوع زدن.
پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.
پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول
پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن
پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن
پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن
پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن
پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.
تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند
تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هست
تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن
تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم
تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود
تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است
تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد
تانباشدچیزکی مردم نگویندچیزها:تامطلب کوتاهی  گفته نشودمردم چیزی درباره آن نمیگویند
تخم مرغ دزدشترمرغ دزدمی شود:کسی که دست به عمل کوچکی زدکم کم کارهای بدبرزگترانجام می هد
تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن
تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن
توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد
تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم
تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد
توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن
توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن
ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است
جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است
جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن
جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود
چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء
جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن
جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است
جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.
جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هرکار در پایان آن مشخص می شود
جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است
جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن
چا خان کردن : دروغگوئی کردن
چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند
چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن
چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت
چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود
چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد
چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.
چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.
چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.
چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند
چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم
چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن
حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها
حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند
حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن
حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد
حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن
حلزون خودرابه جمع شاخدارها می کشد:چیزی کوچکی خودراداخل بزرگان میکند
حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست
خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن
خدانجارنیست امادرو تخته راخوب به هم می اندازد:این دونفر(زن ومرد)بسیار شبیه  هم هستند
خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر
خر پول : پول دارو ثروتمند
خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد
خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد
خرراکه به عروسی میبرندبرای خوشی نیست برای آبکشی است:آدم زحمت کش را برای کارکردن دعوت میکنند
خر رفت و الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد
خرس رابه رقص آوردیم دمش رابه دست آوردیم :کسی راواداربه انجام کاری کردن
خرکوزه پرازشنبه تاپنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن :کار همیشگی بدون استراحت
خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند
خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن
خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد
خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن
خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن
خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار
خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری
خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است
خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن
داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای
داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند
دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا
دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن
دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر
در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است
در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد
درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند
  درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود
درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد
درحوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالاراست:درجایی که آدم شایسته نیست هرناشایستی لایق شود
در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود
در مثل مناقشه نیست:  منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست
دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است
دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست
دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی
دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن
دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن
دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن
دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن
دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد
دستش چسبناک است: دزد است
دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد
دست و پای خود را گم کردن: هول شدن
دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است
روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن
روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن
دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر
دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد
دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن
دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن
دم به تله دادن: گیر افتادن
دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد
دم در آوردن: پر رو شدن
دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد
دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشت
دهن بین بودن: زود باور بودن
دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن
دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست
ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن
رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن
روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن
روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر
روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است
روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم
روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن
روی شاخش است: کارم حتمی است
روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن
ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن
ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست
ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن
ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن
زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن
زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند
زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود
زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود
زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است
زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن
زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن
زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد
زینب ستم کش است:خانمی که بیشترازدیگران کارهای سخت وطاقت فرساانجام میدهد
سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست
سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است
سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن
سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن
ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد
سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن
سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن
سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن
سر به هوا بودن : بازی گوش بودن
سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن
سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند
سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن
سر شاخ شدن : درگیر شدن
سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن
سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن
سر کسی شیره مالیدن: کسی را گول زدن : اغفال کردن
سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست
سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن
سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور
سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن
سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن
سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند
سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد
سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن
سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن
سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند
شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن
شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل
شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت
شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود
شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست
شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند
شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن
شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست
شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد
شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن
شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد
شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده
شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.
شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد
شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن
صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن
صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست
صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده
طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید
طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن
عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد
عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی
علی ماند و حوضش: بیکار بودن
عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن
عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است
غاز چراندن : بیکار بودن
غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن
فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن
فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن
فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده
فلفل مبین که ریزه/بشکن ببین چه تیزاست:به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت اونگاه کن
فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده
قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت
قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن
قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش
کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است
کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است
کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن
کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است
کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد
کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است
کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم
کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری
کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن
کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد
کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی
گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است
گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود
گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن
گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن
گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند
گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی
لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن
لنگه کفش کهنه دربیابان نعمت است:چیزبی ارزش وناقابل درشرایط نیازمفیدواقع میشود
مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود
مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن
مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد
ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن
مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست
مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است
موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد
مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم
مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن
مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود
مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان
مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک
مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن
مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی
مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی
من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن
من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم
مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن
موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن
مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد
موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است
مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است
مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه
میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند
ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن
نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات
نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن
نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن
نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن
نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد
نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن
نو که آمد به بازار    کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود
نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن
نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن
نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم
وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن
هر چه بگندد نمکش می زنند   وای به روزی که بگندد نمک از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست
هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری
هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد
هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی
هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد
هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند
هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد
هرکس خربزه میخوردپای لرزش هم مینشیند–هرکس باید عاقبت اعمال خودراتحمل کند
هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود
هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد
هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد
همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر  از ماست
هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن
هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن
هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد
یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن
یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن
یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن
یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است
یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند
یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد
یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند
یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند
یک گوش در است و گوش دیگر  دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد
یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن
یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن
 


مطالب مشابه :


!!! تعبیر خواب کردن یک دختر

تعبیر خواب لنگه کفش دیدن در خواب ، لطف اگر خود را در حال غرق شدن دیدید ،بزودی




تعبیر خواب کفش

( تعبیر خواب کفش لنگه به لنگه پوشیدن). اگر مردی در خواب گم شدن یا گم کردن کفش (گمشده) :




تعبیر خواب قسمت اول

تعبیر خواب اين تعبير فقط براي قيچي شدن اگر مردي در خواب ببيند کفش هايش لنگه به




کنایات و ضرب المثل های عامیانه

تعبیر خواب زن معکوس 218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن. 336- لنگه کفش کهنه در بیابان




خرید پاییزی با کودکان

در این صورت اگر کوچولوی شما یک لنگه از جورابش را گم کرد باران خیس شدن تعبیر خواب




چهارصد کنایه و ضرب المثل متداول و عامیانه د ر گوشه و کنار ما

به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن22- آخوند شدن تعبیر خواب زن 336- لنگه کفش




ضرب المثل های فارسی

تعبیر خواب زن معکوس است دست و پای خود را گم کردن: هول شدن لنگه کفش کهنه دربیابان




انواع کنایه و ضرب المثل+معنی

تعبیر خواب زن معکوس 218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن. 336- لنگه کفش کهنه در بیابان




چهارصد کنایه و ضرب المثل متداول و عامیانه د ر گوشه و کنار ما

در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن17- آبی از او گم تعبیر خواب زن 336- لنگه کفش




برچسب :