مشاهیر سردرود

مدرسه اجتماع ، چنان نبوغی از خود نشان داد که تنها از مردان بزرگ روزگار میسور است. او در بی نامی خود چنان نامدار شد که نمونه غیرت مردم آذربایجان نام گرفت. مبارز لحظه های بیم و خطر ، گرد دلاور نهضت مشروطه ، « حسین خان باغبان » فرزند کربلایی محمد علی ، در سال 1250 خورشیدی در محله مقصودیه ( دره کوچه سی ) سردرود در یک خانواده کشاورز و باغبان پا به عرصه حیات گذاشت. دوران کودکی و عنفوان جوانی را همراه پدر و برادر کوچکتر خود ( حسن ) در حرفه باغبانی سپری کرد. به گاه جوانی به تبریز مهاجرت نموده و در محله « لیلاوا » سکونت گزید و چون در زمینه باغبانی مهارت داشت در ملک یکی از آزادیخواهان آن محله به نام « میرزا آقا فرشی » به امر باغبانی مشغول شد. حسین خان که در آن سالها هیچ کس او را نمی شناخت و هنوز خان نشده بود با آراء و اندیشه های آزادیخواهان ، خصوصا با اندیشه های مترقیانه میرزا آقا فرشی آشنا شد و چون خود رنج کشیده و محرومیت دیده ظلم و استبداد بود این آراء و افکار سبب گردید تا گرایش خاصی به این افکار آزادیخواهانه داشته باشد. در اولین قدم در اوایل مشروطیت – زمانی که شهر از امنیت لازم برخوردار نبود – باغبان به سبب جسارت و دلاورهایش به عنوان سردسته فدائیان محله سکونت خود – لیلاوا – پاسداری از امنیت آن محله را به عهده گرفت. معاشرت حسین خان با حاج میرزا آقا فرشی در این زمان سبب باروری اندیشه های ظلم ستیز وی شده و از طرفی شرایط و موقعیت سیاسی و اجتماعی موجود جامعه نیز به این امر کمک کرد. از سویی دیگر رشادتها و درستکاری باغبان موجب جلب توجه رهبران مرکز غیبی به او شده و وی به عضویت فرقه اجتماعیون عامیون پذیرفته شد. حسین خان باغبان انسانی بود عیار ، که از عنفوان جوانی در برابر ستمگران شجاعانه قد علم می کرد و از مردم تحت ستم و بینوایان پشتیبانی می نمود. او در کسوت باغبانی از جمله جوانمردانی نامدار تبریز شمرده می شد و اغلب قدار بندان آن روزگار از وی حساب می بردند.


حسین خان باغبان

القاب:

القاب هر فرد در هر جامعه ، نشانگر شخصیت ، روحیات ، تفکر و جایگاه اجتماعی و فردی او بوده و به عنوان شناسنامه عینی و عملی وی می تواند مورد ارزیابی و قضاوت تاریخ قرار گیرد. انقلاب مشروطه عرصه ای برای بروز و ظهور مردان ظلم ستیزی شد که تاریخ ، آنها را با القاب بر گرفته از منش شخصیتی : لیاقت ، شجاعت ، مردانگی ، وطن دوستی ، درایت و… می شناسد. ستارخان ( سردار ملی ) ، باقرخان ( سالارملی ) ، ثقه الاسلام ( شهید نیکنام ) ، حاج مهدی کوزه کنانی ( ابوالمله ) ، … و حسین خان باغبان ( پرچمدار مشروطه ، لنگر صف مجاهدین ، شیر دل ، ائل اغلو ، ایلدیریم و … ) . در یک نگرش کلی هیچ یک از سرداران و مجاهدین نهضت مشروطه – با وجود دارا بودن خصیصه های بارز اجتماعی و فردی - به مانند حسین خان باغبان ، مورد مقبولیت عامه و محبوبیت فردی و اجتماعی قرار نگرفتند. بی هیچ شک وتردیدی ، این جایگاه اجتماعی ، نشات گرفته از منشها و خصیصه های ذاتی ، باطنی این گرد دلاور بوده و در راستای شناخت مردمی و ارج گذاری از ایثارگری ، خود گذشتگی و در یک کلام ، انسانیت وی صورت گرفته است. نگاهی به کارنامه مبارزاتی وی تاییدی بر ذکاوت و نکته سنجی مردم ما و مبین شایستگیهای او خواهد بود.

لنگرصف مجاهدین

در نبرد های یازده ماهه مردم تبریز در احیاء دو باره مشروطه و مبارزه با استبداد و استعمار ، حضور و وجود باغبان همواره باعث ایجاد رعب و وحشت در دل دشمن شده ، از سویی به صف مجاهدین شکوه و صلابت دیگری می داد. وجود او مایه آرامش و اطمینان خاطرصف مجاهدین بود. تا او زنده بود دشمن خواب خوش نداشت و از بیم او به خود می لرزید. وی در هر زمان پا به عرصه نبرد می گذاشت – به اذعان مورخین – آثار شکست در صف دشمن نمودار می شد. حسین خان خود به تنهایی یک لشگر بود و شجاعت اش چنان بود که او را به حق « لنگر صف مجاهدین » لقب دادند. نقل است در يكي از جنگها او بيشتر از 9 فشنگ با خود به همراه نداشت يكي از مجاهدين با تعجب از او می پرسد: خان با 9 فشنگ به جنگ مي روي؟ او درجواب می گوید: مگر من بيشتر از 9 نفر را خواهم كشت؟!

شیردل

حسین خان باغبان دلی به اندازه جثه خود داشت و ترس و دلهره در وجود او معنا نشده بود. او از هیچ خطری باک نداشت و در مواقع خطر خود را سمندر وار به آتش می زد. وی از چنان شجاعت و بی باکی برخوردار بود که همیشه ماموریت های حساس از طرف انجمن و سردار ملی به او محول می شد. چنانکه از القاب مهم دیگر او ، به سبب همین بی باکی « شیر دل » است. لقبی که خود گویای جسارت ، جنگاوری و بی باکی او در عرصه های نبرد بود.

شئر کیمی گلیر باغوان / الینده بئش آچیلان / نفسی گلن یئرده / باش آلیر قاچیر دوشمان

مرحوم محمد باقر ویجویه ای ، صاحب کتاب ارزشمند « بلوای تبریز » در توصیف دلیری باغبان می نویسد: « این جوان با غیرت … دلیر و شجاعی بود که در همه جنگها پبشرو بود و خوف و هراس بر دلش راه نیافته بود.

ائل اوغلو

همه مجاهدین مشروطه ، برخاسته از بطن مردم و فرزند خلق خود بودند اما تنها حسین خان باغبان مفتخر به لقب « ائل اوغلو » فرزند خلق گردید. او نه تنها به سبب کاردانی ، تهور و مردانگی اش ، بلکه به لحاظ منشهای والی انسانی تواضع ، فروتنی ، نوع دوستی و مردمداری مثال زدنی اش همواره مورد احترام رهبران و مجاهدان نهضت ، خصوصا ستارخان قرار داشت و آحاد مردم نیز حسین خان را بسان فرزند خویش از صمیم دل دوست داشته و او را فرزند خود می شمردند. او که قبل از نهضت و که بعد از آن و در زمان « خان » بودنش – که برای خود اسم و رسمی داشت - همواره و در همه حال در کنار مردم و با خلق خود بود. حسین خان باغبان آن چنان مورد محبت و احترام همگان قرار داشت که حتی دشمنانش نیز او را بخاطر جوانمردی هایش از مرگ او گریستند و برای وی مجالس ختم و سوگواری بر پا کردند.

نه قلبینده پول وار / نه شهرت ، نه آد / اوزو ساده باغوان / اونون دردی بیر ائل اولوب ، بیر وطن ایلدیریم

حسین خان مردی نبود که از مرگ بهراسد. او شجاع مرد لحظه های خطر و سرنوشت ساز بود. وی در بحرانی ترین لحظه های مرگ و زندگی مانند رعد ، برق آسا بر سر لشگر دشمن فرود می آمد و خصم را مبهوت و مقهور خود می ساخت. مرحوم امیر خیزی در شرح نبردهای روز دهم رجب سال 1326 این چنین می نویسد: « در این روز در شهر غوغای غریبی برپا بود . صدای ترس آور توپ و تفنگ و هلهله مردان جنگی و آه وناله و فریاد مردم بی دست و پا با همدیگر آمیخته ، قرار و آرام از مردم سلب کرده بود و تا آن روز جنگی چنان هراس انگیز و وحشت خیز در شهر روی نداده بود. … هر لحظه احتمال غلبه دولتیان می رفت. … { در این موقع } حسین خان باغبان با دسته خود ، خود را به بازارچه استانبول رسانید و مشغول جنگ شد و در اندک مدتی توانست مخالفین را شکست داده و از کاروانسرا بیرون کند » . وی در ادامه می نویسد :« این مرد شیردل، همیشه در مواقع سخت خود را به ستارخان می رسانید و دلیرانه جنگ می کرد و دشمن را مغلوب می کرد.» چابکی و حضور ناباورانه او در کنار مجاهدین ، خصوصا ستارخان ، دشمن را چنان هراسناک و غافلگیر می کرد که هیچ کس را باور نبود. لقب « ایلدیریم » برای شیر مرد لحظه ها حکایتی دیگر از چهار ماه پایمردی و حضور حسین خان در نهضت مشروطیت است.

اوصاف دیگر

حسین خان باغبان گذشته از القابی که بدانها اشارت رفت ، متصف و ملقب به القاب دیگری همچون : « حسین غریب » و « … » نیز بود. وی جدا از القاب مردمی ، مکرر از طرف سردار ملی و انجمن مرکز غیبی نیز مورد تقدیر قرار گرفته و مفتخر به دریافت نشان و مدال گردید . روزنامه های وقت نیز حمیت او را ستوده و از او با عنوان « نمونه غیرت آذربایجان » یاد کردند. چنانکه احمد کسروی در کتاب « تاریخ مشروط ایران » در این خصوص می نویسد: « جوانی که 0همیشه پیشرو ، دلیر و گره گشا بود ، روزنامه ها او را نمونه غیرت آذربایجان می شمردند. ». سبکتکین سالور در مقاله « آخرین عیاران » در خصوص صفات و ویژگیهای حسین خان باغبان می نویسد : « در آن زمان ، در میان مجاهدین مردی بود بس نامدار ، گردن فراز ، شریف ، پاکدل و انساندوست و … مردی که می توان به جرات او را از بزرگترین قهرمانان تاریخ در مبارزه با استبداد دانست ، نه در ایران ، بلکه در مقیاس جهانی … مردی عامی ، بی سواد … یک باغبان ، اما باغبانی که با سرداران بزرگ آزادی برابر است … مردی به نام حسین خان باغبان … او همیشه اسلحه ای به کمر می بست و از مردانی بود که کمک به ضعفاء را از وظیفه خود می دانست و از کسانی بود که دلیرانه با فراشان ، قاطرچیان و دیگر اشرار حکومت می جنگید … » وی در جای دیگر می نویسد : « حسین خان باغبان از چهره های درخشان انقلابیون بود. بجرات می توان گفت پس از ستارخان ، حسین خان باغبان است که حق بس بزرگی بر آزادی دارد. … او دلیری فرزانه و جنگجویی بی نظیر و استوار در جنگ و قول خود بود. ».

حسین خان باغبان از لحاظ پاکی نفس ، صداقت ، امانت داری و نیز… همواره مورد توجه و احترام عامه بود. اسماعیل امیر خیزی درکتاب « قیام آذربایجان و ستارخان » در ستایش از وی چنین می نویسد: « به تصدیق عموم ، مرحوم حسین خان باغبان ، چهار ماه با قلب پاک مشغول جانبازی بود و شاید بعد از سردار و سالار ، اغلب فتوحات ملی با همت وی روی داد. … این مرد بدون تردید از رشید ترین و دلیر ترین مردان جنگی بود. علاوه بر رشادت و دلاوری دارای صفات حسنه و مرد معتقدی بود. هرگز از وی حرکتی بر خلاف درستی و وفاداری شنیده نشد. نه هرگز دست به سوی غارت دراز کرده ، نه در صدد آزار و ایذای کسی بر آمده بود. در سخت ترین جنگها به هر وسیله ای بود خود را به یاری ستارخان می رسانید و با مردانگی و هنرمندی گرد ملال از چهره وی می زدود.».

حسین خان در عرصه امانت داری نیز ، امانت دار امین و مورد اعتماد و وثوق آحاد جامعه ، خصوصا سردار ملی و بازاریان قرار داشت ، به همین سبب از طرف رهبران نهضت ، محافظت از بازار ، هم به خاطر امانت داری و هم به سبب بی باکی به عهده ایشان گذاشته شده بود. خاطرات محمد باقر ویجویه ای در این باره خواندنی است: « … جناب سردار می خواهد بازار و کاروانسراهای تجارتی در دست ملت باشد و عمل حفظ بازار را جناب سردار و انجمن ایالتی به کربلایی حسین باغبان – که جوان دلیر و شجاع و امین است – مفوض فرموده است که به مرور به دست آورده ، حفظ نماید. … » وی در جای دیگر کتاب خاطرات خود می نویسد: « … چند روز است ، از بازار آنچه به تصرف مجاهدین آمده و کربلایی حسین خان باغبان بدان رسیدگی دارد امن است و مال مردم در حفظ . … و یا ، نگهبانی بازار بعد از آن که به دست این جوان دلیر{ حسین خان } آمد محفوظ شد ». در صفحات زندگی حسین خان ، سرفصلهای بسیاری اختصاص به سخاوتمندی و بذل و بخشش او دارد. نقل است: « او هر روز به مساکین و فقرا در دادن پول مضایقه نداشت » و یا او پس از آغاز نهضت باغ موروثی اش را در سردرود به بهاء 30 تومان پول نقره آن زمان فروخته و در راه رسیدن به تبریز همه را به مساکین و نیازمندان داده بود.

شهادت

شهادت این گرد دلاور نیز مانند حیاتش غریبانه در روز یکشنبه 19 مهرماه 1287 خورشیدی برابر با 15 رمضان 1326قمری در حین دفاع از آرمانهای آزادی و مشروطیت خواهی توسط سواران « شجاع نظام » مرندی اتفاق افتاد. با مرگ حسین خان باغبان ، انقلاب مشروطه یکی از بهترین و سرداران خود را از دست داد. خبر شهادتش موجب حزن و ماتم مردم تبریز شد ، چنانکه اسماعیل امیر خیزی در این باره می نویسد: « تصور نمی کنم در تمام شهر کسی از مشروطه خواهان و مردم بی طرف که از مردانگی و پاکدامنی حسین خان اندک اطلاعاتی داشت پیدا شود که از این قضیه ناگوار متاثر و ملول نگردد. ستارخان فوق العاده از شنیدن این خبر ناگوار متاثر شد و همیشه از وی یاد می کرد و نامش را به احترام می برد. » نقل است وی چهل روز قبل از شهادتش از خانه بیرون آمده و دیگر بازنگشته بود و در این مدت حتی در بستر نرم نخفته بود و حتی فرصت نیافته بود تا فرزند نوزاد خود را – که چند روز قبل از مرگش تولد یافته بود – ببیند. شهادت نابهنگام وی چنان تاثیری روی ستارخان گذاشت که گویند سردارملی دو روز از اتاق خود بیرون نیامد.مردم آذربایجان در سوگ او سوگواره هایی سروده و « آغی » هایی سر دادند. مجالس بزرگداشت و یادبود وی با شکوه و گستردگی تمام در سراسر تبریز تا چهلم شهادت وی برگزار شد و حتی دشمنانش نیز برایش مجالس ختم بر پا کردند. پیکر این مجاهد راستین شبانه در یکی از گورستانهای محله « دوه چی » تبریز – در بالا قبرستان – به خاک سپرده شد که بعدا – در جریان احداث آموزشگاهی – توسط تنها فرزند و یادگار وی ، مرحوم حاج عزیز پور شهید به شهر قم منتقل شده و در آنجا آرامگاه ابدی یافت که متاسفانه این مزار نیز ، گویا در جریان احداث خیابانی از بین رفت تا غریبی های « حسین غریب » تداوم داشته باشد.




منبع :وبلاگ مقصود سامع سردرودی


مطالب مشابه :


اردوی دیبسیز

سردرود سر سبز - اردوی دیبسیز - این وبلاگ به صورت آزمایشی و با هدف حفظ دانشگاه آزاد سردرود.




قوری گل به زودی می خشکد!

سردرود سر سبز - قوری گل به زودی می خشکد! فیزیک دانشگاه آزاد سردرود. سایت مسجد امامزاده




راه های ساده حفظ محیط زیست

سردرود سر سبز - راه های ساده حفظ محیط زیست فیزیک دانشگاه آزاد سردرود. سایت مسجد امامزاده




مشاهیر سردرود

سردرود سر سبز - مشاهیر سردرود - این وبلاگ به صورت آزمایشی و با هدف حفظ دانشگاه آزاد سردرود.




کویر آذربایجان

سردرود سر سبز - کویر آذربایجان - این وبلاگ به صورت آزمایشی و با هدف حفظ دانشگاه آزاد سردرود.




دریافت و ارسال فاکس با کامپیوتر

وب سایت دانشگاه آزاد سردرود. مرجع مقالات isi. سیستم ثبت نام دانشگاه آزاد اسلامی




فرم-پروپزال-دانشگاه-آزاد-اسلامی-واحد-تهران-شرق

دانشگاه آزاد اسلامي. واحد تهران شرق فرم پيشنهاد تحقيق. پايان‏نامه‌ی كارشناسي ارشد




برچسب :