میزعسلی

  • سالم ترین سرویس خواب

    سالم ترین سرویس خواب

    سالم ترین سرویس خواب   اگر قصد خرید سرویس‌خواب ایمن و سالمی دارید، این نکات را رعایت کنید بدون ‌شک سرویس‌خواب شامل تخت، میزتوالت و عسلی‌ها مهم‌ترین وسایل اتاق‌خواب هستند. تخت خواب فضایی است که به بدن احساس راحتی و امنیت می‌دهد و باعث می‌شود که ما در حالت دراز کشیده، گردش‌خون مناسبی داشته باشیم و تسکین و آرامش را تجربه کنیم. پس باید در انتخاب تخت خواب دقیق بود و به موارد زیادی توجه کرد. اگر قصد خرید سرویس‌خواب دارید و سلامت و ایمنی آن برایتان مهم است این گزارش را تا انتها بخوانید. برای انتخاب تخت خواب مناسب اولین موضوعی که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که چه کسی قرار است از آن استفاده کند. تخت خواب بزرگ راحتی شما را تضمین می‌کند ولی باید به ابعاد اتاق‌خوابتان هم توجه کنید. یک تخت بزرگ می‌تواند تمام فضای اتاق را بگیرد و رفت و آمد شما را مشکل کند. پس در زمان خرید و انتخاب تخت، اول به جثه فرد استفاده‌کننده و بعد به ابعاد اتاق‌خواب توجه کنید. برای امتحان‌ اندازه تخت باید در نظر گرفت که شخص به راحتی بتواند در آن دراز بکشد و فضای کافی در بالای سر و قسمت پایین تخت داشته باشد. تخت‌های دو نفره نیز باید به‌ اندازه‌ای بزرگ باشد که هر دو در آن احساس راحتی کنند. تخت خواب ارگونومیک برای تخت‌های یک نفره عرضی بین 90 تا 110 سانتی‌متر مناسب است. اگر چاق هستید یا در خواب زیاد غلت می‌زنید و حرکت می‌کنید بهتر است تختی با عرض 110 سانتی‌متر انتخاب کنید. تخت‌های دو نفره هم باید عرضی بین 135 تا 150 سانتی‌متر داشته باشند. بهتر است طول تخت خواب یک نفره برای جوانی بلند قد 2 متر باشد. برای بزرگسالانی با جثه متوسط، طولی به‌ اندازه 190 سانتی‌متر کافی است. ابعاد تخت‌های کودکان و نوزادان هم به سن و قد کودک بستگی دارد. نکته مهم دیگر، ارتفاع تخت خواب است. تخت خواب نباید خیلی بلند یا خیلی کوتاه باشد، ارتفاعی بین 35 تا 40 سانتی‌متر برای تخت خواب مناسب است تا رفتن به تخت و خارج شدن از آن و همین‌طور مرتب کردن روتختی و ملحفه‌ها برای شما راحت باشد. اگر شخصی که می‌خواهد تخت خواب بخرد، در تخت کم تحرک است این ارتفاع می‌تواند بین 50 تا 55 سانتی‌متر نیز باشد. برای چیدمان تخت خواب هم باید نکاتی را مد نظر داشته باشید. تخت را باید در اتاق به گونه‌ای قرار دهید که قسمت سر به سمت دیوار باشد تا خارج شدن و داخل شدن از آن راحت باشد. قسمت بالایی تخت هم که معمولا مرتفع‌ترین بخش تخت خواب است و همان قسمت سر یا قسمت بالش می‌شود، می‌تواند جدا یا چسبیده به دیوار باشد که با توجه به راحتی‌تان می‌توانید یکی از این 2 را انتخاب ...



  • رمان دزد و پلیس 12

    خدمتکار با خوشرویی گفت : سلااام! صبح به خیر.   خیلی معمولی گفتم: سلام!  اومد به سمت میزعسلی و سینی رو از روش برداشت و گفت : امروز چطوری؟  - بهترم ..  – پس حالا که اینطوره بهتره بلند شی که بریم..  – کجا؟  -یه جایی که یکم بهت برسن و سر وضعتو مرتب کنن.  دست به سینه نشستم و گفتم : من هیچ جا نمیام ..  – میدونم .. ولی متاسفم این جزوی از قوانین خونه است..  و دوتا اسم صدا کرد .. بعدش دوتا از نگهبانا داخل شدن ...  – خوب اگه خودت نیای مجبوریم ببریمت.. از تخت پایین اومدم و گارد گرفتم ..  – اگه دستتون بهم بخوره ..  و یکی از نگهبانا دستشو اورد جلو که بگیرتم .. دستشو روی هوا گرفتم و سریع پیچوندم. و یه لگد زدم به شکمش. دستشو ول کردم..عقب رفت ، اون یکی توی بیسیمش چیزی گفت و جلو اومد.. گارد گرفت و مشتی به سمتم زد دستشو روی هوا گرفتم و به بغل بردم بعد به شکمش مشتی زدم و لی متاسفانه چون از من سنگین تر و قوی تر بود دستمو گرفت و بعد سرشو اورد زیرم و یهو بلندم کرد.  شروع کردم به دست وپا زدن و جیغ زدن و هرچیم که مشت بهش میزدم فایده نداشت   - اینجا چه خبره؟!!  سرمو بالا اوردم و نگاه کردم. .یارا متعجب داشت به ما نگاه میکرد ... دست از تقلا کشیدم و نفسمو فوت مانند بیرون دادم.  – پرسیدم چه خبره؟ ...مهسا؟  - اممم اقا راستش ..راستش ..ما میخواستیم ایشونو برای امشب اماده کنیم اما خودشون نخواستن ..  – پس شماهم به زور واصل شدین؟  - تقصیر من نیست .. دستور..  – حالا هرکی! بزارینش زمینش.  نگهبان یه دستشو گذاشت پشتم و اروم گذاشتم روی زمین منم برای اینکه تلافی کردم سریع یع لگد زدم به لایه پاش!  دستشو گذاشت اونجا و نالید ..  بعدم بلند شدم و گفتم : حقته!   به یارا نگاه کردم که ابروهاشو بالا داده بود ودست به جیب داشت به من نگاه میکرد ..بعدش به دوتا نگهبان روی زمین وبعد دوباره به من ..  خو چیه؟ ادم ندیدی!  با شک گفت : با من بیا!  و خودش  رفت ..منم شونه مو بالا انداختم و دنبالش رفتم.  راهرو خلوت خلوت بود.  رفت سمت اتاقش و در باز کرد.  یا خدا!! مگه شب نبود؟ نکنه یه وقت زود زود دلش بخواد .. به اطرافم نگاه کردم .. میخواستم فرار کنم که گقت : بهتره کاری رو که میخوای بکنی نکنی .. الان وقت صبحونه ی سگهاست و مطمئنا دلت نمیخواد که .. میدونی چی میگم!  شونشو بالا انداخت.. ای لعنت به تو یارا!!  با حرص رفتم سمتش و چپ چپ نگاش کردم و وارد اتاق شدم ..  وای !!کاش که با اون خدمتکار میرفتم و وارد اتاق نمیشدم..  اترین و ارمین و روی صندلی اتاق یارا نشسته بودن و با ورود من از جاشون بلند شدن.. با دیدنشون سریع برگشتم به سمت در وخواستم برم.  یارا دقیقا سینه به سینم قرار داشت.  – میخوام برم توی اتاقم .  به زمین نگاه کردم..بغض داشتم ...

  • نگاره ی 1

    نگاره ی 1

    - دانش آموزان هر گروه درباره ی آن چه در تصوير می بينند، با هم گفت و گو می کنند. - با توجّه به نظر معلّم، نماينده ای از گروه يا همه ی اعضای گروه هر چه را در تصوير می بينند، بيان می کنند. - معلّم با توجّه به اهداف اين نگاره، دانش آموزان را هدايت کرده و اشکالات تلفّظی آن ها را بر طرف می کند. - مرکز ثقل هر نگاره يکی دو موضوع محوری آن است . - کودک باید از طریق پرسش و پاسخ به سمت اهداف هدایت شود. - معلّم ابتدا سؤالش را به صورت جمله می پرسد وبچّه ها به صورت کلمه پاسخ می دهند. - در مرحله ی بعد دانش آموز باید به سوالات با جمله ی کامل پاسخ دهند. - اين مهم نيست که پرسش ها را ما آغاز کنيم يا کودک؛ مهم اين است که اين تعامل به صورت کاملاً فعّال و شاداب صورت گيرد و ادامه يابد. ﺳﺆالات: 1 – در این تصویر چه چیزهایی می بینید؟ پدر، مادر، امین، آزاده، تلویزیون، ساعت، ضبط صوت، کتاب، پنجره، میزعسلی، گلدان، مبل، تابلوی بسم الله، لامپ و... 2 – کی می تونه بگه، به پدر، مادر و برادر، خواهرهایی که باهم زندگی می کنند، چی می گن؟  خانواده 3 – پس یک خانواده از چه اعضایی تشکیل شده؟  پدر، مادر، برادرو خواهرها 4 – به کیا میگن اقوام و خویشان، یا در اصطلاح قوم و خویش؟ پدربزرگ، مادربزرگ ،عمو، عمّه ، دایی، خاله، پسرعمو، دختر دایی و... 5 – یک خانه دارای چه قسمت هایی است؟  اتاق نشيمن، اتاق پذيرايی، آشپزخانه، حياط، در، ديوار، نرده، باغچه، سقف، کف، پنجره، راهرو، اتاق خواب، حمّام، دست شويی، انباری، حياط خلوت، پشت بام، راه پله، پلکان و... 6 – معمولاً داخل هر خانه چه وسایل و اثاثیه ای وجود دارد؟ ميز، روميزی، صندلی، مبل، گل، گلدان، تلويزيون، ضبط صوت، آينه، جا لباسی، ساعت، پرده، پشتی، فرش، قالی، ميوه، کارد و چنگال، سفره  و... 7 – کدام تصاویر در عکس به رنگ صورتی است ؟ پرده و مانتو مادر به رنگ صورتی است.( ﺳﺆال از رنگ ها ) نکته : اکنون ﺳﺆالاتی می پرسیم که مفاهیم قید ها شامل: چپ، راست، بالا، پايين، زير، رو، ميان و داخل؛ وصفت ها از قبيل پر، خالی، کم، زياد، بيش تر و کم تر در آن بیان شود. 7 – داخل قفسه چه چیزی چیده شده است؟ کتاب،ضبط صوت، کاغذ 8 – چه چيزهايی روی فرش است؟ مبل، ميز، آزاده، مادر، امين، برادر، بابا و... 9 – تلویزیون در کدام سمت تصویر قرار دارد؟  تلویزیون در سمت چپ تصویر قرار دارد. 10 – ظرف میوه پر است یا خالی ؟  پر! پس ظرف میوه پر از میوه است. و... 11 – هریک از اعضای خانواده چه می کنند؟ - بابا برای امين کتاب می خواند.          - امين به قصّه ای که بابا می خواند، گوش می دهد.  - آزاده از مادر سؤال می کند.    و .. آيا دوست داريد کسی برای شما قصه بگويد؟     دوست داريد چه کسی ...

  • در همسايگى گودزيلا 8

    دستم ودراز کردم واشکاش وپاک کردم...لبخندتلخی بهم زدوگفت:هنوزم می خندم رها!!همیشه...جلوی همه...جلوی مامان...بابا...آروین...مهسا!! ولی دلم خیلی پره...دلم گرفته...(زیرلب ادامه داد:)خیلی وقت بودکه همه چی وتودلم ریخته بودم ولی امروز وقتی اومدم پیش تونتونستم جلوی اشکام وبگیرم که نبارن!!وقطره اشکی ازچشماش جاری شدکه خیلی سریع باپشت دست پاکش کرد...هیچ وقت آرش وانقد داغون ندیده بودم!!بسوزه پدرعاشقی...توچشماش نگاه کردم و مهربون گفتم:می خوای خودم برم باخاله حرف زنم؟!پوزخندی زدوگفت:چه فرقی می کنه؟!توبری یامن یاهرکس دیگه حرف مامان یکیه!!سرش وانداخت پایین ورفت توفکر...منم بهش خیره شده بودم...کلافه اس...ناراحته...دلش گرفته!!خاله داره نامردی می کنه...مهسادخترخیلی خوبیه...حالاچون بابانداره وپولدارنیست آرش بایددورش وخط بکشه؟!!کاش خاله یه ذره به دل بچشم فکرمی کرد...کاش حالش ودرک می کرد...آرش واقعاحالش بده...سکوت عمیقی حکم فرماشده بودوهیچ کدوممون هیچی نمی گفتیم که صدای زنگ گوشی آرش سکوت وشکست...کلافه گوشیش وازتوی جیبش بیرون آورد...بادیدن اسم طرف،لبخندی روی لبش نشست وتک سرفه ای کردتاصداش صاف بشه...جواب داد:- علیک سلام عروس خانوم!!خوبی شما؟!...مرسی منم خوبم...خونه رها...پس داره بامهساحرف می زنه...به چشماش خیره شدم...یه غم عجیب توچشماش موج میزدولی وقتی داشت بامهساحرف می زد،لبخندروی لبش بود!!ازفکراینکه آرش انقدربه فکرمهسائه که به خاطرش بااین همه غمی که داره بازم لبخندمی زنه،یه لبخنداومدروی لبم...روبه آرش گفتم:گوشی وبده ببینم...وبدون اینکه منتظربمونم،گوشیش وازدستش کشیدم وشروع کردم به حرف زدن بامهسا:- سلام به عروس خانوم گل!!چطوری مهساخانومی؟!مهساخندیدوگفت:سلام رهاجون...من خوبم .توخوبی؟!- اِی منم بد نیستم...کجایی الان؟!- خونه ام چطور؟!باذوق گفتم:زود آماده شوبیابه این آدرسی که میگم...وآدرس خونه امون و دادم وبدون اینکه بهش فرصت مخالفت کردم بدم،خداحافظی کردم وقطع کردم.گوشی وبه سمت آرش گرفتم.لبخندی زدوگوشیش وازم گرفت...دوباره شیطون شدوگفت:هوی خانوم بی ریخت الکی واسه خودت مهمونی دعوت می کنی؟!چی می خوای بدی به خانوم من؟!شیطون گفتم:یه غذایی واستون بپزم که دیگه کارتون به عقدوعروسی نکشه...غذای من وکه بخورین مرگتون حتمیه...اون وخ باقلب هایی آکنده ازمحبت وعشقی جاودان به دیارباقی می شتافید...آرش خندیدوآروم زدتوسرم...لابه لای خنده هاش گفت:مرده شورت وببرن!!خودم غذادرست می کنم بابا...باتعجب نگاهش کردم وگفتم:تو؟!!- آره...- چی می خوای بدی به خوردمون؟!نکشی مارویه وخ؟!!خنده ای سردادودرحالیکه به سمت آشپزخونه می رفت،گفت:امشب شام املت مخصوص آقاآرش داریم...ازجام بلندشدم ...